تبلیغات
شاهزاده خون اشام - عشق یعنی دیوانگی ( 6 )

عشق یعنی دیوانگی ( 6 )

                      سلام ادامه رمان رو اوردم بالاخره

                                    بابت تاخیر ببخشید

                                        برین ادامه

___________________________________________________________


دلم میخواست همونجا بشینم كه كنیمیتسو اومد و گفت

كنیمیتسو : مطمئنی فقط خسته ای این حالی كه من میبینم بیش تر به مردن میخوره تا خستگی !!!!! نكنه داری میمیری و چیزی

نمیگی ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

-من بمیرم كه تو باید خوش حال شی !!!! چته چرا حالا نگران میزنی ؟؟؟؟؟

كنیمیتسو چیزی نگفت و فقط منو بغل كرد و برد توی اتاقش و نشوندم روی تخت و بعدش گفت

كنیمیتسو : هی كسی كه داری جون میدی ولی به روی خودت نمیاری ! خواب رفتنو كه دیگه بلدی ؟؟؟؟؟ مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟ یا باید

بشینم پات و تا صبح برات لالایی بخونم ؟؟؟؟؟؟؟

هیچی نگفتم یعنی نتونستم چیزی بگم نفسم حتی بالا نمیومد چه برسه به حرف زدن كنیمیتسو وقتی دید چیزی نگفتم یه نگاهی به

صورتم كرد و یه دستمال برداشت و عرقای روی صورتم و پاك كرد و گفت

كنیمیتسو : جدی جدی داری میمیری !!! نگاه صورتش كن خیسه خیسه

نفهمیدم كی خوابم برد اما یادم میاد اخرین لحظه كنیمیتسو داشت روی صورتم و با دستمال خشك میكرد و یه چیزایی پیش خودش

زمزمه میكرد

صبح با صدای دادو فریاد یه نفر وصدای  تق تق بهم خوردن چیزی بیدار شدم

اون یه نفر : لیییییییییینداااااااااااااااااا پاااااااااااشوووووووووووو دیگه الان مدرسمون دیر میشه هاااااااااااا لییییییییییندااااااااااااااا

با شنیدن این حرف مثل فنر پریدم بالا و با قیافه ی متعجب نگاهی به اطرافم انداختم جز اینهیه و كنیمیتسو كسه دیگه ای توی

اتاق نبود رو به اینهیه كردم و خیلی جدی و سرد گفتم

-تو منو از خواب بیدار كردی

اینهیه نیششو تا بنا گوش باز كرد و گفت

اینهیه : اره !!!! مگه اشكالی داره ؟؟؟؟؟؟؟ خب اگه بیدارت نمیكردم مدرست دیر میشد !!!!!!!

-مگه ساعت چنده ؟؟؟؟؟!!!!!!!

كنیمیتسو همین طور كه كتاباش و میذاشت توی كیفش و در كشو ها را تق تق میبست گفت

كنیمیتسو : خانم المانی ساعت 8 صبحه و باید 30 : 8 سر كلاس باشیم ، ساعت نه هم كلاس شروع میشه

اینهیه : لیندا فكر نمیكردم تو هم مثل من خوابالو باشییییییی !!!!!!!!!

-من خوابالو نیستم فقط برای این خواب موندم كه به ساعتای ژاپن عادت ندارم !!!!!! اخه المان الان شبه و همه خوابن  بعدشم من

كه قرار نیست ژاپن بمونم من الان اماده میشم و میرم كه برای فردا بلیط پرواز به المان رزرو كنم

یه دفعه كنیمیتسو خیلی عصبانی و با قیافه ی در هم رفته ای اومد سمت من كه اینهیه از ترس خودش و كشید كنار منم كه چشمام

و بسته بودم و منتظر بودم الان یه كشیده ی جانانه ای بیاد توی گوشم اخه اونجوری كه اون اومد بیشتر به كتك زدن میومد بعد

 چند ثانیه چشمام و كه باز كردم كنیمیتسو گفت

كنیمیتسو : شما خیلی بیخود كردی كه یه روزه اومدی ژاپن و حالا میخوای بری یا اصلا تشریف نمیاوردین یا اینكه حالا كه

اومدی مجبوری یك سال یا حداقل چند ماه اینجا بمونی خانوم مغرور بی احساس !!!!!!!!!!!

اینا را گفت و خیلی سریع از اتاق رفت بیرون اینهیه با چشمای درشت و از حدقه زده بیرون زل زده بود به من و منم مثل

مجسمه میخ كوب شده بودم روی تخت و حرفاشو توی مغزم مرور میكردم ( خانوم مغرور بی احساس – خانوم مغرور بی

احساس ) این جمله هی رو مغزم رژه میرفت ، واقعا كنیمیتسو چرا اینقدر از من متنفر هست و هی بهم میگه مغرور بی احساس

تو همین فكرا بودم كه اینهیه داد زد : واااااااااااااااییییییییییییییییی لیییییییییییندااااااااااااااااااا تو رو خدا بلند شو من دیگه حال

ضایع شدن جلو اون همه دانش اموز رو ندارم و از همه بدتر اون پسرای لعنتی كه همش نیششون بازه  

-هووووووفففففففففففف همینو كم داشتم كه بخوام با اقا كنیمیتسو بیام مدرسههههههههههههههه

این جمله رو با حرص زیاد گفتم و بلند شدم كه برم دست و صورتم رو بشورم كه یه پسر پرید توی اتاق و داد زد

اون پسره : مگه چشه ؟؟؟؟؟؟ هااااااااااااا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اینهیه كه از ترس جیغ زد منم كه برای چند ثانیه قلبم اومد توی دهنم و باز برگشت سره جاش

اینهیه : هوووووووووووووووووووو ترسیدم !!!!!! بعدشم گوش وایسادن اصلا كار درستی نیست ریوگا خان

چی ؟ ریوگا ؟! یه لحظه شكه شدم و فقط زل زده بودم بهش كه خودش گفت

ریوگا : هاااااااااااا ؟ چیه اجی لیندا پسر خوشتیپ ندیدی تا حالا اینطوری زل زدی به پسر مردم ؟؟؟!!!!! بعدشم اینهیه

خانوم من داشتم از اینجا رد میشدم حرفاتونو شنیدم شماها سعی كنید یه ذره فركانس صدا رو بیارین پایین

اینهیه : اییییییییییشششششششششش چشششششمممممم سعی میكنیم منتظر دستور شما بودیم !!!!!!!!!!

ریوگا : خب حالا كه دستور دادم فوری عملیش كن

اینهیه : حتماااااااااا یه عملی كردنی نشونت بدم اون سرش نا پیدا ....... لیندا زود اماده شو من پایین منتظرتم

اینهیه از اتاق رفت بیرون منم هنوز زل زده بودم به ریوگا و هیچی نمیگفتم انگار توی دهنم ماست بسته بودن

توانایی حرف زدن رو نداشتم ریوگا كه از این سكوت من خسته شده بود با صدایی كه یه سوز خاصی داشت گفت

ریوگا : خب اگه مزاحمم میرم بیرون تا راحت باشی فقط اومدم كه بگم دلم خیلی برات تنگ شده بود و اینكهههه ( یه دفعه لحن

صداش از این رو به اون رو شد ) مدرسه رفتن با كنیمیتسو خیلی خوش میگذره مخصوصا اگه در كنار كنیمیتسو یه پسر

 خوشتیپ و با استعداد به اسم ریوگا باشه  

من همینطوری زل زده بودم به ریوگا ، ریوگا هم یه نگاهی به ساعتش انداخت و از اتاق زد بیرون

چند دقیقه بعد

با دادو بیداد های اینهیه به خودم اومدم كه دیدم ایییی وااااااییییییی من هنوز با همون لباسام توی اتاق وایسادم بدو از تاق زدم

بیرون و رفتم سمت دستشویی ، دست و صورتم رو كه شستم رفتم توی اتاق خودم  ( كه دیشب به لطف زحمات خدمتكارا تمیز

شده بود ) و یه دست لباس ساده كه بدرد مدرسه بخوره رو پوشیدم و فوری اومدم بیرون و از پله ها اومدم پایین مثل اینكه بقیه

رفته بودن و فقط اینهیه و كنیمیتسو منتظر من بودن با صدای خیلی خیلی ارومی كه خودمم به زور شنیدم گفتم

-ببخشید كه دیر كردم

كنیمیتسو اومد نزدیكم و در گوشم گفت

كنیمیتسو : یه موقع معذرت خواهی كردن غرورتونو جریه دار نكنه

كه یه دفعه خانوم یوشیكو ( مامان اینهیه ) با لبخند و سینی بدست اومد سمتم

خانوم یوشیكو : لیندا جان بدون خوردن صبحانه كجا میری ؟ بیا غذاتو بخور بعد برو مدرسه

-نه ممنون عادت دارم بعدشم دیرمون شده باید بریم دیگه  

خانم یوشیكو یه لحظه جا خورد خواست چیزی بگه كه كنیمیتسو گفت

كنیمیتسو : چرا شما این كارو كردین ؟؟؟!!!!! مگه خدمت كارا نبودن

خانم یوشیكو : خدمتكارا بودن اما دوست داشتم خودم برای لیندا غذاشو بیارم

اینهیه : وااااااااااایییییییییی من دیرممممممممممممممم شده بس كنین دیگه بیاید بریم

من وقتی دیدم اینهیه اینو گفت از فرصت استفاده كردمو به اینهیه اشاره ای كردمو دوتایی از خونه زدیم بیرون كنیمیتسو هم

خودش میاد دیگه همین طوری داشتیم اروم اروم راه میرفتیم ( در واقع وقت كشی میكردیم تا كنیمیتسو خان افتخار بدن و برسن

به ما ) كه اینهیه با یه صدای گرفته ازم پرسید

اینهیه : منظورت از اون حرف چی بود ؟


______________________________________________________

بهتون قول میدم اگه نظر بدین نه دستتون درد میگیره نه جوهر كامپیوتر ، لپتاپ ، تبلت و یا موبایلتون تموم میشه

                            نظرا بالای 40



[ یکشنبه 21 شهریور 1395 ] [ 02:22 ب.ظ ] [ Linda ]